قصه فيلمنامه نمايشنامه داستان سردبير

علي چنگيزي پشت در
   1   2   3   4   5   6

پشت در افتاده بودم جوری که در درست باز نمی شد. فقط به اندازه‌ایی باز می شد که یک نفر لاغر پیزوری مثل زنم یا یکی از بچه هایم بتوانند وارد شوند.یادم نمی آید چه جور خودم را تا آنجا کشیده ام و پشت در پهن شدم، شاید یکی از بچه ها یا زنم مرا آنجا انداخته باشند.

یک جور جالبی روی زمین افتاده بودم  و اصلا شبیه آن چیزی  که قبلا تصورش را می‌کردم نبودم، طبیعی به نظر می آمدم انگار خودم را تا آنجا کشیده باشم، اما زنم، بچه هام، خبری از آنها نبود.

یک دستم به طرف در دراز شده بود انگار می خواسته ام در را باز کنم  و دست دیگرم را زیر سرم گذاشته ام انگارخوابیده باشم..گوشه صور‌ت‌ام روی زمین بود، یک طرف‌اش بالا و یک طرف اش هم روی کف پوش اتاق قرار گرفته بود.چشم ام که به طرف بالا خیره مانده بود باز بود و چشم دیگرم... آن یکی درست وحسابی معلوم نبود باز است یا بسته ولی چیزی که هست در اثر وزن سرم و مدت زمانی که در آنجا افتاده بودم  بی ریخت شده بود .

بالا تنه ام با یک پیچ عجیب و غریب به پایین تنه ام متصل شده بود. هرچه نگاه کردم نفهمیدم چرا این جور شده ام.

پایین تنه ام و در واقع پاهایم مثل دو لبه ی قیچی از هم باز شده بود و یکی از آنها از زانو خم شده بود .باید یک جوری خودم را تا آنجا کشیده باشم وهمان جا کنار در افتاده باشم وبه این شکل و شمایل در آمده باشم هرچند می شد از همان ابتدا همان جا قرار گرفته باشم و یا زنم و بچه هایم مرا آنجا گذاشته باشند . شاید درد زیادی را تحمل کرده باشم و مدتی از درد به خودم پیچیده ام و سپس خودم را آنجا یافته ام و همان درد، حواسم را مختل کرده باشد.نه زنم و بچه هایم .

   1   2   3   4   5   6
تاريخ ارسال :  دوشنبه 25 دي 1385
                            

نام کاربري
کلمه عبور
 بازیابی رمز عبور 
 ثبت نام نویسنده 
ثبت نام کارشناس
تبلیغات در سایت
درباره سایت
تماس با ما
خرید داستان
معرفی کتب و نشریات
معرفی نویسندگان
معرفی کارشناسان
شنبه 2 تير 1397
شمارنده سايت
برای تبادل لینک یا لوگو با ما کد زیر را در قسمت مربوطه سایت خود قرار دهید.

هزار و یکشب




سردبیر فيلمنامه نمايشنامه داستان کوتاه قصه های مادر بزرگ تبليغات در سايت درباره سایت ارتباط با ما

كليه حقوق اين سايت متعلق به شركت الست هنر پويا ميباشد. © 1385